محمد مهدى ملايرى

275

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

انشاء آنها را در جريان همين واقعه و به همان صورت كه در تاريخها آمده ، مسلّم مىشمارد اين نظر خود را با اين دليل تأييد مىكند ؛ كه نمىتوان باور كرد كه در يك چنين واقعهء بزرگى كه در تاريخ نظير ندارد ، يعنى محاكمهء يك پادشاه مخلوع ، كسى كه همروزگار آن واقعه و از نزديك شاهد ماجرا بوده بتواند در دوره‌اى كه هنوز كسانى كه در آن واقعه دست داشته يا از نزديك شاهد آن بوده‌اند حيات داشته‌اند چنين نامه‌هائى جعل كند اگرچه محتواى آنها هم عين ماوقع باشد « 1 » . هرچند مىتوان احتمال داد كه بعدها بعضى مطالب بر اين نامه‌ها افزوده يا از آنها كاسته شده باشد ، و در انشاء آنها هم به‌وسيلهء مترجم يا مترجمان عربى تصرّفاتى شده باشد ، ولى شايد نتوان در اصل اين نامه‌ها ، كه تقريبا همهء تاريخها آنها را آورده و هيچ‌يك هم در صحّت آنها ترديد نكرده‌اند ، شك و ترديد روا داشت . زيرا به‌جز آنچه كريستن سن ذكر كرده كه خود دليلى استوار است ، اوضاع و احوالى هم كه اين واقعه در آن روى داده تبادل چنين نامه‌هائى را ايجاب مىكرده است . آن اوضاع و احوال از اين امر سرچشمه مىگرفته كه برطبق تصريح مورّخان و امارات ديگر قباد يا شيرويه ، كه او را به‌جاى پدر نشانده بودند ، خود به قتل پدر راضى نبوده است . در تاريخ طبرى دراين‌باره چنين آمده : « چون شيرويه به‌جاى پدر نشست ، بزرگان دولت كه بر پرويز شوريده بودند ، ترسيدند كه اگر او را زنده بگذراند بار ديگر روزگار دگرگون شود و او دوباره به سلطنت بازگردد . ازاين‌رو نزد شيرويه رفتند و گفتند كار با دو پادشاه راست نيايد ، يا خسرو را بكش و ما همچنان در فرمان تو خواهيم ماند ، يا تو را از پادشاهى برمىداريم و دوباره به فرمان پدرت درمىآييم . اين گفتار شيرويه را از درون فرو ريخت و درهم شكست » . « 2 » و اين بدان‌سبب بود كه شيرويه از يك‌سو نمىخواست دست به خون پدر بيالايد ، و از سوى ديگر با كسانى هم كه قدرت آن را مىداشتند تا او را همچنانكه بر تخت نشانده‌اند از تخت به زير آورند ، كارى نمىتوانست كرد . از

--> ( 1 ) - كريستن‌سن ، ايران در زمان ساسانيان ، متن فرانسه ، چاپ اوّل ، ص 439 . ( 2 ) - طبرى ، 1 / 1045 - 1046 .